Friday, November 25, 2005

Chicken flu & HIV

ياهو

ديروز توي راديو سلامت مطلبي گفته شد که فکرمو بدجور مشغول کرده و به جايي نرسيدم. گفتم اينجا مطرح کنم شايد دوستان در تفهيم اين مطب به من کمک کنند.
مطلب گفته شده به اين قرار بود:

** در صورتي که شخصي مبتلا به HIV باشد و همزمان آلوده به Chicken flu هم شود به علت تغيير و موتاسيون ژن سريعتر Chicken flu را از حالت عادي آن انتقال ميدهد. **

*) اگر کسي ايـدز داشته باشد پس آنفلوانزاي مرغي بايست قويتر از بيماري قبلي باشد تا بتواند او را مبتلا کند.( طبق قانون بيماريها ) که در اينصورت يا بيماري جديد بيماري قبلي را درمان کرده و يا اينکه براي مدتي آنرا معلق کرده است... پس در حين ابتلا به بيماري دوم علائم بيماري قبلي نبايستي ديده شوند؛ مگر اينکه مربوط به يک ميازم باشند!!!!
پس علت انتقال سريعتر طبق مطلب گفته شده در رسانه ها به چه علت است؟؟؟
يعني اين دو بيماري از يک ميازم مشترک هستند؟
در صورت وجود بيماري دوم بيماري قبلي بايستي حذف مقطعي شود حداقل.. پس چه تاثيري ميتواند روي ويروس بيماري دوم داشته باشد؟؟!!!!

ممنون ميشوم اگر در حل اين مسئله به من کمک نمائيد....

Sunday, November 20, 2005

Seminar chandom????

ياهو
مسيح: پروردگارا!! نان کفاف روز مرا ده...
جمعه ۲۷-۸-۸۴ در دانشکده دامپزشکي دانشگاه تهران سمينار ماهيانه ديگري با حضور علاقمندان به آن برگزار شد.
در ابتدا جناب آقاي دکتر مظفري در ادامه بحث قبلي به روانشناسي رفتاري کودکان پرداختند و در اين زمينه برخي داروهاي بيش فعال ذهني/ جسمي را معرفي نمودند. نوع تفکر ايشان و دسته بندي داروها و اطلاعات نو و تازه اي که در اين زمينه ميدهند نيز براي من جالب توجه است. وقتي در مورد Verat-al صحبت ميکردند ياد بيمارم محمد افتادم. وقتي اين دارو را از روي متريا مديکا ميخواندم انگار محمد بيمار اسکيزوفرنم که قبل ترها در موردش نوشته ام جلوي چشمام پرواز ميکرد...
سخنران دوم جناب آقاي دکتر پدرام معيني از اصفهان بودند. کل مطلب ايشان در اين مورد بود که چرا گاهي با وجود صحيح بودن دارو درمان جلو نميرود؟ آنطور که من برداشت کردم خيلي از مطالب بيان شده توسط ايشان همخواني بسيار زيادي با نوع تفکر جناب دکتر شهردار و مدل Original state ايشان داشت.... ولي چرا در جلسه جبهه اي نسبت به صحبتهاي ايشان گرفته شد؛ نـفـهـمـيـدم!!!! به نظرم صحبت ايشان که مطابقت کامل با ايده هاي جناب David Little داشت بسيار واضح بود و سوال خود من و خيلي از بغل دستيهام بود.... اينجا بود که جاي خالي دکتر رهـــنــــمـــا را باز کاملا حس کرديم... ***دکتر رهنمــــــــــا!!! دلمون برات تنگ شده... گروه C ***
سپس جناب آقاي دکتر بهنام در مورد Organotherapy سخنراني فرمودند؛ در اين روش هم از داروهاي Potentize شده ولي با Potency پائين استفاده ميشود.
دکتر احمدي هم دو Case report داشتند... در حين صحبتهاي ايشان فهميدم که واويلا بدجوري همه چي يادم رفته!!!!
پس از يه استراحت کوتاه هم جناب آقاي دکتر بهرامي در خصوص طب سنتي صحبت فرمودند... که بسيار جالب توجه بود. گاهي گذر به گذشته باعث ميشه که يادم بيافته زياد هم به خودم نبالم که در اين قرن زندگي ميکنم و خيلي چيزها برامون بديهي شده!!!! در صورتي که با شنيدن سخنراني ايشان به ياد آوردم که چقدر مديون ابن سينا - رازي - فارابي و .... هستيم. تذکر مداوم ايشان به اصلاح نوع تغذيه و سپس گرفتن دارو هم جالب توجه بود.
اين جلسه هم به پايان رسيد. از همه بهتر ديدن دوستان بود. وه که چقدر دلم هواي کلاسهاي پر شور و نشاطمان را کرده...

Friday, September 16, 2005

practical term in Tehran university

ديروز پــونه زنگ زد بهم و گفت که از دانشگاه باهاش تماس گرفتن و در مورد کلاسهاي عملي و زمان شروع آن اطلاع دادند....
انگار قراره از هفتم مهر ماه شروع بشه! يک ترم ۱۵ جلسه اي است و کلاسها به صورت عملي هستند!!!!
شهريه مثل دوره هاي قبلي است!!! و گفته شده که بچه ها به همديگه خبر بدن... منم تصميم گرفتم از اينجا استفاده کنم!!
پس اگه کسي دوست داره در کلاسهاي عملي شرکت کنه لطفا اين هفته با دانشگاه تماس بگيره... البته من بيشتر دوست داشتم بدونم چه کساني قراره تدريس بفرمايند که گفته شد هنوز مشخص نيست....
در پناه خدا باشيد...

Sunday, September 04, 2005

second seminar in 1384

دومين سمينار ماهيانه هوميوپاتي در تاريخ چهارم شهريور ماه در دانشکده دامپزشکي برگزار شد.
اين بار من يه کمي دير رسيدم و بعد از کلي حال و احوال با دوستام ديدم خانم دکتر نوشي مقاله دارند و مقاله در مورد مفهوم دوز و پوتنسي بود. که باز مثل هميشه سوالات بسياري را ايجاد نمود...
سخنران دوم جناب دکتر رهنما بودند که با بيان دو بيمار به معرفي داروي Kali-br پرداختند...يادمان باشد که بيقراري دست در اين دارو علامت کليدي است......
سپس جناب دکتر بهنام به بررسي روشهاي تجويز دارو ( معايب و محاسن ) پرداختند؛ مطلب جالبي بود.
همچنين جناب دکتر احمدي هم case presentatin داشتند... هميشه نوع تفکر ايشان بسيار برام جالب بوده؛ نوعي که روبريک ميگيرند و علائم را جداسازي ميکنند! پس از سخنراني دکتر احمدي چند دقيقه اي تنفس داده شد و قرار بود بعد از تنفس جناب دکتر طبيب زاده بحث سورا را که در سمينار هاي گذشته بيان نموده بودند تکرار فرمايند که چون سري قبلي در جلسه بودم؛ نماندم...
تعداد افراد شرکت کننده هم نسبت به قبل خيلي بهتر شده بود! دلم کلي براي اساتيدم تنگيده بود از ديدن آنها و ليلاي عزيزم کلي ذوق زده شدم؛ کاش هر ماه باشه اين سمينار!!!!
پ.ن. راستي کسي ميدونه رئيس انجمن هوميوپاتي بالاخره کدام يک از اساتيد شد؟!!!!!

Wednesday, June 29, 2005

case N.

چند وقت پيش يکي از پزشکاني که در کلاسهاي هوميوپاتي همدوره بوديم به من پيشنهاد داد؛ که کارمان را با هم شروع کنيم. منهم با کمال ميل پذيرفتم. ولي عملا به آنجا نميرفتم و قرار شد که در گرفتن روبريکها به ايشان کمک کنم ولي چون ايشان بيمار را از نزديک مشاهده ميکنند. نظر نهائي؛ تعيين دوز دارو با خودشان باشد. بيماري که در ادامه مي آورم را روزي که آمده بود خودم هم ديدم. ولي نميدانم پعد از ۲ هفته از گرفتن دارو چه تغييراتي داشته است. اگر آنرا هم متوجه شدم حتما در قسمت نظرات اين متن ميگذارم.

*** بيمار خانم ۳۸ ساله سبزه و خوش برخورد متاهل داراي دو فرزند

مشکل اصلي: *حساسيت از ناحيه گردن تا بند سوتين
* حساسيت به دنبال ساپرس خونريزي شديد بعد از زايمان بوجود آمده
* حساسيتي که ميگفت به شکل لکه هائي قرمز در پوست بود که نه ميشد گفت برجسته هستند و نه کاملا سطحي( در معاينه لکه هائي قرمز تيره بودند که تمام قسمت پشت تا بند سوتين را پوشانده بودند....)
* ضايعات شديدا خارش دار بودند.
* ميگفت آنقدر ميخارانم تا به سوزش مي افتد.
* خارش شديد ضايعات با حمام گرم و سشوار بهبود پيدا ميکرد.
* به مدت ۱.۵ سال ضايعات قرمز و خارش دار طي بارداري و شيردهي از بين رفته بودند و پس از اتمام شيردهي مجددا برگشته بودند.
* خارش و قرمزي ضايعات با پريود و عرق کردن تشديد ميشد.
* همين ضايعات را در ناحيه معده به اندازه يک سکه ۲۵ توماني و در محل رويشگاه مو و صورت به صورت ضايعاتي قرمز رنگ داشت.
* درد تير کشنده در سينه چپ که قبل از پريود داشت و با پريود شدن بهبود پيدا ميکرد.
* ميگفت دائم غده کوچکي را در زير بغل سمت چپ حس ميکند.
** در ضمن متذکر بود که دو مورد فوق به دنبال ترس از دزد در او ايجاد شده است.
* در تنهائي گريه ميکرد.
* جمع را دوست داشت.
* خيلي نگران بچه هايش بود.
* ميگفت دوست دارم با شوهرم دعوا کنم و تمايلي به مسائل جنسي نداشت.
* ميگفت قبلا سرمائي بودم ولي حالا به جز در مورد ضايعات گرمائي هستم.
** تشخيص پزشکي رايج لوپوس اريتوماتوز
* شيرين دوست و زبانش در سنترال قاچ قاچ بود ولي بار نداشت.

من به دو صورت اين بيمار را بررسي کردم... ابتدا فقط علائم مربوط به مشکل اصلي را رپرتورايز کردم:
*SKIN - ERUPTIONS - itching
*SKIN - ERUPTIONS - red
*SKIN - BURNING - scratching, after
*SKIN - ITCHING - menses, during
*SKIN - ITCHING - bathing, amel
*SKIN - ITCHING - warm, becoming on - amel
*SKIN - ITCHING - perspiration - agg
*FEMALE GENITALIA/SEX - DELIVERY - complaints after
روبريک آخر را به اين علت گرفتم که همه مشکلات بيمار بعد از زايمان ايجاد شده بود.
سپس به روبريکها طبق فرمايش دکتر رهنماي عزيز به صورت کيلوئي intensity دادم. به روبريک اول- دوم و اخر ۴ دادم.
با رپرتورايز با رادار ۷.۱ اين داروها در وضعيت prominance بالا امد:
Merc **- Kali-c ***- Graph ****- Rhus-tox *****- Sulph
و در وضعيت small remedies اين داروها بدست امد
Dulc **sul-ac ***ant-c ****Sabad *****Graph
سپس براي اينکه مطمئن شوم علائمي را که بعدا ايجاد شده بودند و استرس جداگانه اي داشتند جدا بررسي کردم :
*FEMALE GENITALIA/SEX - COITION - aversion to
*MIND - QUARRELSOME - family, with her
*MIND - FEAR - robbers, of
*CHEST - SWELLING -Axila - glands
*CHEST - PAIN - stitching - Mammae
نتيجه رپرتورايز اين روبريکها اين داروها را به ترتيب از چپ به راست نشان داد:
Bar-c ** Nat-m *** Lach **** Phos ***** Kali-c
در اين مرحله هر دو سري روبريک را هم يک دور با هم گرفتم :

PROMINANCE: Kali-c ** Merc *** sep **** Phos ***** Graph
SMALL REMEDIES : Sul-ac ** Dulc *** Ant-c **** Sabad ***** Graph
با خواندن متريا مديکا و حتي بررسي برخي روبريکها با بونينگ هاوزن دو داروي Kali-c & dulc بسيار توجا را جلب ميکردند. حتي به علت مداليته هاي با گرم کردن بهتر شدن دالکامارا شايد خيلي بهتر مينمود ولي با دقت به اين مسئله که مشکل به علت ساپرس خونريزي بعد از زايمان بوده Kali- c را به جناب دکتر پيشنهاد دادم...
Kali-c C30 ليوان سوم و فکر کنم سه/چهار قطره به بيمار داده شد. حالا نميدونم تا چه حد اين روند صحيح بوده... اميدوارم اساتيد و دوستان خوبم من را با نظراتشان شاد کنن...
در پناه خدا باشيد....